آیا کسی هست آغوشش را،شانههایش رابه من قرض بدهد ؟... !
تا یک دل سیر گریه کنم...بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی....؟
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 11:37 AM توسط FAHIM KHANOOM
|
سلام از صمیم بی وفای همین زندگی...
بانشستن یک سار بروی شاخه یک سرو کتاب فصل ورق خورد وسطر اول این بود حیات غفلت رنگین یک دقیقه حوا است.... پیله ام را بسته ام و تنها با نام تو پروانه می شوم
دلم هوای نوشتن کرده.گاهی از خودم و گاهی برای خودم. اما بیش از آنکه از خودم بنویسم،برای خودم می نویسم که سالهاست دنیا هیچ قصه ی قشنگی برایم ننوشته است.من بیشتر به نداده های دنیا عادت دارم تا به داده هایش.هر چیز را هم که خدا از سر لطف می دهد،دنیا از سر بی مهری می گیرد. باید برخیزم و آنچه را می خواهم تصاحب کنم. زندگی باید بفهمد هستم چه به من ببخشد و چه از من دریغ کند. باید بداند کسی آن بالاتر ها هست که همیشه هوایم را دارد و نمی گذارد زمین خورده بمانم وقتی روزگار قامتم را می شکند. خداوندا!با همه تهی دستی،تنها و تنها به خاطر بودنت شکر. خداوندا!دستم را بگیر که به دنیا آلوده نشوم.اینجا هیچ چیزی بوی وفاداری نمی دهد.بی نیازم کن از دوست داشتن های دنیایی.شاید اتفاقی تازه افتاد و به تو نزدیکتر شدم.(آمین) اینجا خانه ی من است.به کلبه ی دوریشی ام خوش آمدید.مشتاق خواندن نظراتتان هستم ❀ .¸¸.ღ ❀ .¸¸.ღدوست دارم خدا❀ .¸¸.ღ
❀ .¸¸.ღ
سخنت زیباست میدانم دلت غوغاست میدانم شکستن نیست رسم ما شکستن شد نصیب ما
تنها .................................. دوستی ها كمرنگ؛
بی كسی ها پيداست...
راست گفتی سهراب؛
آدم اینجا تنهاست ...
به سراغ من اگر می آیی,تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هرجور دلت خواست بیا! مثل سهراب,دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد مثل آهن شده در کنج قفس چینی نازک تنهایی من,تو فقط زود بیا که اگر زود بیایی دیر است...
تو چه گفتي سهراب؟ قايقي خواهم ساخت ... با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتي ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد ...ساليان طول کشيد، عاقبت اما ساخت پس بگو اي سهراب ... شعر نو خواهم ساخت بيخيال قايق .... يا که ميگفتي .... تا شقايق هست زندگي بايد کرد؟ اين سخن يعني چه؟ با شقايق باشي.... زندگي خواهي کرد ورنه اين شعرو سخن يک خيال پوچ است پس اگر ميگفتي ... تا شقايق هست، حسرتي بايد خورد جمله زيباتر ميشد تو ببخشم سهراب ... که اگر در شعرت، نکته اي آوردم، انتقادي کردم بخدا دلگيرم، از تمام دنيا، از خيال و رويا بخدا دلگيرم، بخدا من سيرم، نوجواني پيرم زندگي رويا نيست زندگي پردرد است زندگي نامرد است، زندگي نامرد است.
×××××××××××××××
و كجایی سهراب؟
آب را گل كردند، چشم ها را بستند و چه با دل كردند! وای سهراب كجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقایق كردند.. تو كجایی سهراب؟ كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست دل خوش سیری چند؟! صبر كن سهراب!! قایقت جا دارد؟؟؟